
بعد از گذشت 16 سال و 10 ماه و 10 روز، از تز دکترا دفاع کردم و دوران تحصیلم به پایان رسید. روز سوم بعد از ورود به مدرسه،کلاس اول دبستان، هنگامی که به خانه رسیدم به مادرم گفتم: «چند وقت دیگه باید درس بخونم؟ کی تموم میشه؟» و مادرم گفت «خیلی مونده هنوز» آن روز غمگین شدم،چون فضای تحصیل را دوست نداشتم. و سال های بعد نیز به همین منوال گذشت. بارها از مدرسه اخراج شدم.دانش آموز یاغی و شلوغ مدرسه که هر هفته والدینم را میخواستند. و خب هیچ تغییری در من ایجاد نمیشد. هیچ کدام از آن تنبیه ها روی من اثری نداشت. سال اول دبیرستان قبل از پایان مدرسه به من اعلام کردند که سال بعدی نمیتوانم در این مدرسه تحصیل ک...
ادامه مطلب