17 December

متن مرتبط با «سعدی» در سایت 17 December نوشته شده است

آنچه باید درباره سعدی بدانید

  • نیلوبلاگ

    موضوع «سعدی» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.  "دلم میخواد برام سعدی بخونی."__________________سعدی ز کمند خوب رویانتا جان داری نمیتوان جست....

    ادامه مطلب
  • سعدی

  • نیلوبلاگ

    و در کنار همه ی حرف ها و غزل های سعدی, ، این هم برایم باقی ماند : "دلم میخواد برام سعدی بخونی." __________________ سعدی ز کمند خوب رویان تا جان داری نمیتوان جست....

    ادامه مطلب
  • عشق تو گفته بود هان سعدی و آرزوی من / بس نکند ز عاشقی تا ز جهان جهانمش

  • نیلوبلاگ

    عمر من است زلف تو بو که دراز بینمش جان من است لعل تو بو که به لب رسانمش برچسبها: سعدی +نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت20:56 توسط | ...

    ادامه مطلب
  • از تمام دنیا، سعدی.

  • نیلوبلاگ

    هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم من رمیده دل آن به که در سماع نیایم که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم بیا به صلح من امروز در کنار من امشب که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم ...

    ادامه مطلب
  • عاقبت سر به بیابان بنهد چون سعدی / هر که در سر هوس چون تو غزالی دارد

  • نیلوبلاگ

    بدون تو، دریا که خشک میشود، صحرا هم جای ماندن نیست،دشت ها یخ میزنند، مریخ هم بسیار دور است، مردن نزدیک ترین مکان ممکن برای زندگیِ بدون تو میشود....

    ادامه مطلب
  • مستی خمرش نکند آرزو / هر که چو سعدی شود از عشق مست

  • نیلوبلاگ

    دیر آمدی ای نگار سرمست زودَت ندهیم دامن از دست بر آتش عشقَت آب تدبیر چندان که زدیم بازننشَست از روی تو سر نمیتوان تافت وز روی تو در نمیتوان بست از پیش تو راهِ رفتَنم نیست چون ماهیِ اوفتاده در شست سودای لب شکردهانان بس توبه صالحان که بشکست ای سروِ بلندِ بوستانی در پیش درختِ قامتَت پست بیچاره کسی که از تو بُبرید آسوده تنی که با تو پیوست چشمَت به کرشمه خونِ من ریخت وز قتل خطا چه غم خورد مست سعدی ز کمند خوبرویان تا جان داری نمیتوان جست ور سر ننهی در آستانش دیگر چه کنی دری دگر هست؟ _________________________________ سعدی!ز کمند خوبرو...

    ادامه مطلب