
عصر کنار دریا،با تمام پرتقال های نارنجی اش،پر از دلهره ای دوست, داشتنی, بودم.هنوز هم وقتی در را باز میکنم و چشمانت را میبینم ، همان دلهره ی دوست داشتنی را دارم. هنوز برای رسیدن قرارمان قلبم میتپد،شاید مکان و زمانش عوض شده باشد، اما با همان سرعت میتپد. هنوز شنیدن صدای تو مابین شلوغی روزها، تنها صدای آشنای قلب من است. هنوز هم چشم هایت برایم معماست، تنها تفاوت این است که بیشتر غرق شده ام....
ادامه مطلب