
عمر من است زلف تو بو که دراز بینمش جان من است لعل تو بو که به لب رسانمش برچسبها: سعدی +نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت20:56 توسط | ...
ادامه مطلب
دیر آمدی ای نگار سرمست زودَت ندهیم دامن از دست بر آتش عشقَت آب تدبیر چندان که زدیم بازننشَست از روی تو سر نمیتوان تافت وز روی تو در نمیتوان بست از پیش تو راهِ رفتَنم نیست چون ماهیِ اوفتاده در شست سودای لب شکردهانان بس توبه صالحان که بشکست ای سروِ بلندِ بوستانی در پیش درختِ قامتَت پست بیچاره کسی که از تو بُبرید آسوده تنی که با تو پیوست چشمَت به کرشمه خونِ من ریخت وز قتل خطا چه غم خورد مست سعدی ز کمند خوبرویان تا جان داری نمیتوان جست ور سر ننهی در آستانش دیگر چه کنی دری دگر هست؟ _________________________________ سعدی!ز کمند خوبرو...
ادامه مطلب