خرید بک لینک

بعد از گذشت 16 سال و 10 ماه و 10 روز، از تز دکترا دفاع کردم و دوران تحصیلم به پایان رسید.

روز سوم بعد از ورود به مدرسه،کلاس اول دبستان، هنگامی که به خانه رسیدم به مادرم گفتم: «چند وقت دیگه باید درس بخونم؟ کی تموم میشه؟» و مادرم گفت «خیلی مونده هنوز»

آن روز غمگین شدم،چون فضای تحصیل را دوست نداشتم.

و سال های بعد نیز به همین منوال گذشت.

بارها از مدرسه اخراج شدم.دانش آموز یاغی و شلوغ مدرسه که هر هفته والدینم را میخواستند. و خب هیچ تغییری در من ایجاد نمیشد. هیچ کدام از آن تنبیه ها روی من اثری نداشت. سال اول دبیرستان قبل از پایان مدرسه به من اعلام کردند که سال بعدی نمیتوانم در این مدرسه تحصیل کنم و باید مدرسه ام را عوض کنم. چون دانش آموز شلوغ و بی انضباطی بودم. اما من نمیتوانستم سر کلاس بنشینم و به حرف آن احمق ها گوش کنم. من میدانستم که تمام معلم ها و مسئولین مدرسه آدم های احمق و بعضا پر از بیماری های روانی هستند. من نمیتوانستم، و از روی دشمنی بود که همیشه نظم کلاس ها را به هم میریختم. در مکان هایی که هیچ نظمی در آن ها وجود ندارند، اینکه تنها به سکوت بچه های بیچاره عنوان نظم را بدهیم کاملا ابلهانه است. و من این را میدانستم.

همیشه معدل های درسی ام بیست بود، و تنها نمره ای که هیچ وقت موفق به کسب آن نشدم، نمره ی بیست در انظباط بود. به تمام آن شلوغی ها، تمام اخراج شدن ها از کلاس ها، و از مدرسه ها، افتخار میکنم،چون ثابت میکند که بچه ی احمقی نبودم.

وقتی وارد داشگاه شدم فکر میکردم شرایط کمی متفاوت باشد. اما هیچ فرقی نمیکرد. و از همان روزهای ابتدایی تحصیلم در دانشگاه دلم میخواست درسم زود تمام شود. و خب فرآیند اخراج از کلاس ها همچنان ادامه داشت. بار ها از کلاس های مختلف مثل فارماکولوژی یا فارماسیوتیکس، اخراج شدم. و قطعا به همه ی این موارد ها هم افتخار میکنم، چون نمیتوانستم به حرف استاد های احمق و بی سوادم صرفا گوش کنم و حرفی نزنم.

و با تمام این حرفها،بالاخره،در روز 11 مرداد سال نود و شش بعد از گذشت 6158 روز از دوران تحصیلم، از زندان تحصیل در نظام آموزشی ایران رها شدم و قطعا بی اندازه خوشحالم. نزدیک به 17 سال زندانی بودن،مسئله ی کوچکی نیست. بر خلاف باقی انسان ها که وقتی حرف از دوران تحصیلشان به میان می آید از واژه ی «آخی...» استفاده میکنند، من از واژه «اَه..» استفاده میکنم و هنوز هم از تمامی معلم ها و ناظم ها و مسئولین دبستان،راهنمایی،دبیرستان و دانشگاه خودم متنفرم.شاید عنوان کنید که دنیای کار هم همین طور خواهد بود. تفاوتی که دنیای کار با دنیای تحصیل دارد، این است که تو میتوانی رییس باشی.

روز های تحصیلم در ایران به اتمام رسید، روز های سخت حضور در زندان نظام آموزشی خراب،بی فایده،اشتباه،ناکارآمد و احمقانه. رهایی مزه ی شیرینی دارد که قابل مقایسه با هیچ چیزی نیست.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:14 توسط |

برچسب: رهایی, نویسنده: پارسا اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:58

صفحه بندی