17 December

متن مرتبط با «که دلارام دید از دلش آرام رفت» در سایت 17 December نوشته شده است

آنچه باید درباره مفهوم تعصب در مدیریت و مدل سازی ذهنی بدانید

  • نیلوبلاگ

    موضوع «مفهوم تعصب در مدیریت و مدل سازی ذهنی» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مدل ها صرفا توصیفی از وضعیت موجود برای درک ساده تر آنها ارائه میدهند. به عنوان مثال وقتی مردم را بر اساس شهر محل تولدشان تحلیل و قضاوت می کنید در حال استفاده از مدلی هستید که فکر می کنید تجربه ها...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از زهیر

  • نیلوبلاگ

    در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «زهیر» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خوش آمدی به جایی که همواره می گوییم آسمان آبی ست.هرچند خاکستری باشد،چرا که رنگ پشت ابرها را می شناسیم. * زهیر / پائولو کوئیلو / ترجمه ی آرش حجازی / 1383...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از انسان ،موجودی زندانی نورون ها-قسمت اول: شرایط محیطی

  • نیلوبلاگ

    در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «انسان ،موجودی زندانی نورون ها-قسمت اول: شرایط محیطی» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. جاشوا بل (Joshua Bell) رهبر ارکستر و یکی از ده نوازنده ی برتر ویولون در دنیا، در سال 2007، در ایستگاه مترو واشنگتن کلاه بیسبالی بر سر خود گذاشت و شروع به نواختن ویولون کرد. او نزدیک به 45 دقیقه به ...

    ادامه مطلب
  • جزئیات تازه از قصه ی شب

  • نیلوبلاگ

    اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «قصه ی شب» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.   یک شبی گیسوی مشکین تو دیدم درخوابخواب آن یک شبه یک عمر پریشانم کرد...

    ادامه مطلب
  • مفهوم تعصب در مدیریت و مدل سازی ذهنی

  • نیلوبلاگ

    مدل ها صرفا توصیفی از وضعیت موجود برای درک ساده تر آنها ارائه میدهند. به عنوان مثال وقتی مردم را بر اساس شهر محل تولدشان تحلیل و قضاوت می کنید در حال استفاده از مدلی هستید که فکر می کنید تجربه های ق...

    ادامه مطلب
  • صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان

  • نیلوبلاگ

    همیشه فکر میکردم به حد بی نهایتی عاشقت هستم؛ تا اینکه با هم زندگی کردیم. آن زمان بود که فهمیدم عشق من به تو؛ حدی ندارد. روزها میگذرد و من در کوره ی این عشق، پخته تر می شوم. و هرچه پخته تر میشوم، عمیق تر عاشقت می شوم. چه دنیاییست عشق...

    ادامه مطلب
  • متفاوت تر از همیشه

  • نیلوبلاگ

    خواستم از چیز متفاوتی بنویسم.متفاوت از تمام نوشته هایم. قلم را به دست گرفتم.چشم هایش متفاوت تر از همیشه به خاطرم آمد. پس نوشتم : بدون اقیانوسه چشمهات،زمین سیاره ای قابل زندگی نبود.مریخ،فقط به چشم هات نیاز داشت. مثل سرزمینِ زندگی ام،با اقیانوسه چشمهات بود که زنده شدم. +نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت17:35 توسط | ...

    ادامه مطلب
  • نوسازی

  • نیلوبلاگ

    هنگام عبور از صحرای موجاوهاغلب به شهر های خیال انگیز مشهوری برمیخوریم؛ شهرهایی که در گذشته نزدیکِ معادن طلا ساخته شده اند،اما پس از استخراج تمام ذخیره هاشان از زیر زمین، متروک شده اند. این شهرها وظیفه شان را انجام داده اند و ادامه ی فعالیتشان دیگر معنایی نداشته. نیز هنگام عبور از جنگل،درختانی میبینیم که پس از انجام وظیفه ، به پایان راه رسیده اند و روی زمین افتاده اند.اما متفاوت با آن شهر های خیالی- پس چه شده؟ درخت،با سقوط خودبر روی زمین فضای مناسبی برای عبور نور خورشید ایجاد میکند، و زمین زیر تابش نور، بارور میشود و تنه ی ساقط شده ی درخت هم از گیاهان تازه پوشیده می شود. دوران کهن سالی ما نیز به روش زندگی مان بستگی دارد. ما هم می توانیم مانند شهری متروک ، به پایان راه برسیم ، و یا همانند در...

    ادامه مطلب
  • از تمام دنیا، سعدی.

  • نیلوبلاگ

    هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم من رمیده دل آن به که در سماع نیایم که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم بیا به صلح من امروز در کنار من امشب که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم ...

    ادامه مطلب
  • از دلش آرام رفت

  • نیلوبلاگ

    عشق یعنی تمام حرف هایی کهقصد داشتم هنگام دیدنت برایت تعریف کنم را فراموش میکنم. و این داستانی تکراری یست. از همان روز تا به الان. اقیانوسه سیاهه چشمهات تمام کشتی های غول آسای عشق من را، هربار، غرق میکند، و تنها کاری که میکنم خیره ماندن در چشم های توست....

    ادامه مطلب
  • عاقبت سر به بیابان بنهد چون سعدی / هر که در سر هوس چون تو غزالی دارد

  • نیلوبلاگ

    بدون تو، دریا که خشک میشود، صحرا هم جای ماندن نیست،دشت ها یخ میزنند، مریخ هم بسیار دور است، مردن نزدیک ترین مکان ممکن برای زندگیِ بدون تو میشود....

    ادامه مطلب
  • روز اول مهر،فقط نماینده ای از باقی روزهای این سرزمین است.

  • نیلوبلاگ

    روز اول مهر، حتی اگر نخواهم ساعت شش صبح بیدارشوم و به دبستان بروم، حتی اگر فردا روز تعیین کلاس های راهنمایی نباشد، حتی اگر شروع دبیرستان و استرس آینده ی نامشخص نباشد حتی اگرابتدای تحصیل دانشگاهی نباشد، حتی اگر بدانم فردا تا هر ساعتی که دلم بخواهد میتوانم بخوابم و برای این بی پروایی نیازی نیست به هیچ کسی جواب پس بدهم، حتی اگر کیلومتر ها دور باشم از این خاکِ غریب، و فقط روز 22 سپتامبر باشد، حتی اگر بدانم تمام آن معلم ها و ناظم ها و مدیر ها باهم مرده اند، حتی اگر روی قایق اختصاصی م در میان اقیانوس آرام در حال استراحت و تفریح باشم حتی اگر انسان ها د...

    ادامه مطلب
  • من در گرم ترین روز سال،از سرما، تقریباً، مُردمَ

  • نیلوبلاگ

    از در دانشگاه که خارج شدم،تصمیم گرفتم خیابان های اطراف را قدم بزن، 16 آذر، پورسینا، ایتالیا، کارگر، و در آخر، انقلاب..شلوغ ترین نقاط این سرزمین بودند.و هرچه شلوغ تر، خاکستری تر.. هوا بسیار گرم بود. اواخر تیرماه. و من اما بین همه ی آن شلوغی ها، و آدم های خاکستری که از کنارم رد میشدند و بعضی ها هم تلاش میکردند ادای رنگی بودن را دربیاورند، یخ زدم. و تقریباً مُردَم. ____________________________ سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه ...

    ادامه مطلب
  • از سیاهه چشمهات، جهان شروع میشود

  • نیلوبلاگ

    و برای سیاهه چشمهات، باید آیه ای نازل میشد که بدانید، خداوند قدرتمند و تواناست و چون همت به خلق زیباترینِ صورت ها کرد،زیباترین چشمها را در آن صورت قرار داد، آیا ایمان نمی آورید؟ و من به چشمهای تو ایمان آوردم و خدا پرست شدم....

    ادامه مطلب
  • مستی خمرش نکند آرزو / هر که چو سعدی شود از عشق مست

  • نیلوبلاگ

    دیر آمدی ای نگار سرمست زودَت ندهیم دامن از دست بر آتش عشقَت آب تدبیر چندان که زدیم بازننشَست از روی تو سر نمیتوان تافت وز روی تو در نمیتوان بست از پیش تو راهِ رفتَنم نیست چون ماهیِ اوفتاده در شست سودای لب شکردهانان بس توبه صالحان که بشکست ای سروِ بلندِ بوستانی در پیش درختِ قامتَت پست بیچاره کسی که از تو بُبرید آسوده تنی که با تو پیوست چشمَت به کرشمه خونِ من ریخت وز قتل خطا چه غم خورد مست سعدی ز کمند خوبرویان تا جان داری نمیتوان جست ور سر ننهی در آستانش دیگر چه کنی دری دگر هست؟ _________________________________ سعدی!ز کمند خوبرو...

    ادامه مطلب